دنیا رو بی خیال...

مخصوص احمد خان... برو تو ادامه مطلب. شرمنده دیگه هر کاری کردم نتونستم برات میل کنم. اما لینکشو گذاشتم برو دانلودش کن حالشو ببر...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 18:21  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

قبول شدم...

سلام سلام سلام. سلام به همه بچه های گل و گلاب. امروز اومدم تا ۲ تا خبر بهتون بدم

خبر اول اینکه من دو سه روزی خدمتتون نیستم و میرم شیراز واسه عروسی. فکر کنم خوش بگذره

خبر دیم(دوم) اینکه امروز نتایج ازمون کاردانی به کارشناسی اومده و من هم تو رشته ای که اصلا دوست نداشتم قبول شدم. سخت افزار - جهاد دانشگاهی یزد. احتمال ۵۰٪ درصد از روی ناچاری شاید رفتم ثبت نام کردم. ببینیم خدا چی میخواد.

 

راستی زیارتم هم قبول. جای شما خیلی خیلی خالی بود. سلام همه تون رو به امام رضا رسوندم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 16:24  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

زیارت امام رضا نصیبمون شد

زائري باراني ام، آقا به دادم مي رسي؟

بي پناهم، خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟

 

گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟

 

از كبوترها كه مي پرسم نشانم مي دهند

گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟

 

ماهي افتاده بر خاكم لبالب تشنگي

پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟

 

ماه نوراني شب هاي سياه عمر من

ماه من، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟

 

من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟

 

باز هم مشهد، مسافرها، هياهوي حرم

يك نفر فرياد زد: آقا به دادم مي رسي؟

 


سلام دوستان. بالآخره امام رضا ما رو هم طلبيد. از آخرين باري كه رفتم مشهد حدود سه سال ميگذره. ديگه داشتم نا اميد ميشدم.  نائب الزياره همه شما هستم. از اينجا هم از همه تون حلاليت ميطلبم

راستي امروز امتحان كارداني به كارشناسي دانشگاه آزاد دارم.التماس دعا.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 13:20  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

جوابیه

در جواب الهام خانوم و عسل خانوم بايد بگم ما پسرها نه تنها بدون دختر نميميرم بلكه از خدواند منان عاجزانه درخواست ميكنيم... اصلا ولش كن شعر زير جوابتونو ميده...

گر بمیرد دختری روید ز قبر او گلی. گر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 16:7  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

40 چيز كه دخترا نميتونن انجام بدن


١- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
2- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن
4- بلند کردن چیزی
5- پرتاب کردن
6- پارک کردن
7- خواندن نقشه
8- دزدی کردن از بانک
9- آرام و ساکت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی کردن
11- پول شام رو حساب کردن
12- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
13- مواخذه شدن بدون گریه کردن
14- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی
15- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه
16- کمتر از بیست دقیقه داخل یک دستشویی بودن
17- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن
18- راه انداختن درست یک ویدئو
19- تماشای یک فیلم جنگی
20- انتخاب سریع یک فیلم
21- ایستاده جیش کردن
22- ندیدن فیلم هندی
23- غیبت نکردن
24- فحش ناموسی دادن
25- نرقصیدن موقع شنیدن یک آهنگ شاد
26- آرایش نکردن
27- لاک نزدن
28- صحبت نکردن وقتی که باید ساکت باشن
29- سیگار برگ و یا چپق کشیدن
30- درک کردن شوهر وقتی اعصابش خورده
31- گریه کردن بدون آبریزش بینی
32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
37- اخ تف کردن
39- خواستگاری رفتن
40- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول کردن

          خندهقهقهه پسرا حال کنن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 14:10  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

نهايت عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 1:8  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

پ نه پ

سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید!، میگه پیاده میشی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!



رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!



رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!



کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 0:40  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

سلام دوستان. امروز یه دونه وی پی ان براتون گذاشتم که برین حالشو ببرین. البته با درخواست الهام خانوم.

لینکهای دانلودش اینهاست.

http://s2.picofile.com/file/7127089672/tni_vpn_32.exe.html

http://s2.picofile.com/file/7127092682/tni_vpn_64.exe.html

دانلودش زیاد طول نمیکشه. اون اولیه مال سیستم های ۳۲ بیتی و دومی هم مال ۶۴ بیتی.

این هم فایل راهنماش که باید بخونین

http://s2.picofile.com/file/7127096662/nahad.txt.html

اصلا نخوندین هم مشکلی نداره. نکته مهمش اینه

نام کاربري = SLS121

رمز ورود =  t37ijynfq




این هم لینک دانلود نرم افزار  Adobe Acrobat Reader

لینک دانلود

پسورد فایل: www.downloadha.com


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 15:23  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلي عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه        

قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند

ديگر چاره اي نيست و شما خواهيد مرد.

دو قورباغه اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند تا از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه

هاي ديگر دائمأ به آنها مي گفتند دست از تلاش برداريد، چون نميتوانيد از گودال خارج شويد، به

زودي خواهيد مرد.

بالاخره يكي از دو قورباغه، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ

به داخل گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش ميكرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند

دست از تلاش بردار، اما او با توان بيشتري تلاش کرد و سرانجام از گودال خارج شد.

وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند: مگر تو حرف هاي ما را نشنيدي؟

معلوم شد كه قورباغه ناشنواست. در واقع او تمام مدت فكر مي کرد ديگران او را تشويق ميكنند .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 16:7  توسط بی خیال!!!!!!!!  | 

تفاوت استفاده دختر ها و پسر ها از خودپرداز

در اینجا به 5 تفاوت استفاده(بعضی) دخترها وپسر ها از خودپرداز اشاره می کنیم.

 

 

پسرها

با ماشین میرن به بانک،دوبله  پارک میکنن بدون اینکه برای پیدا کردن جای پارک به خودشون زحمتی بدن ، میرن دم دستگاه عابر بانک یه نگاهی به دور و برشون می کنن یه سوپر پیدا می کنن. آخرین موجودی جیبشون را صرف خرید یه پاکت سیگار می کنن. بعد کارت رو داخل دستگاه میذارن .یادشون نمی یاد رمز این کارت کدومه چندتا کد رمز رو میزنن تا بر اساس شانس و اقبال یکیش درست از کار در میاد ، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن پول و کارت رو میگیرن و میرن قبض جریمه رو از روی شیشه ماشین بر می دارن  بعد از کلی غر و اعتراض به بد شانسی شون ماشین رو روشن می کنن رسید بانک رو از شیشه بیرون می اندازن ودرحالیکه برای آرامش اعصابشون یه سیگار روشن می کنن  با ویراژ دور می شن.


 


دخترها

با ماشین میرن دم بانک
در آینه آرایششون رو چک میکنن
به خودشون عطر میزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
بلاخره ماشین رو پارک میکنن
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
کارت رو داخل دستگاه میذارن،
کارت رو وارد دستگاه میکنن
کد رمز رو وارد میکنن
۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
کنسل میکنن
دوباره کد رمز رو میزنن
کنسل میکنن
مبلغ درخواستی رو میزنن
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن
پول رو میگیرن
برمیگردن به ماشین
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
استارت میزنن
میندازن توی خیابون درست
پنج کیلومتر میرن جلو
ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 15:30  توسط بی خیال!!!!!!!!  |